اگر از این وبلاگ استفاده کردی فقط بگو:![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()







درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست
دارد زود به خدا برسد و گناهانخویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا
بود.
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی
کنم تا به خانه خویش برگردم ودرهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم
جستجوکنم.
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست
حسين پناهي
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
استاد گفت : سوالی می پرسم
، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش
دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از
گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری
کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم
هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ،
برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند
گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ،
خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش
کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر
برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه،
لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از
تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،
نه ابرازِ ناراحتی
و گریه و زاری را.....!

..
دخترک رو به من کرد و گفت:واقعا آقا!
گفتم:ببخشید چی واقعا؟!
گفت:واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر
.
به سر بیشتر از ما خوشتون میاد!
گفتم: بله
گفت:اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد
.
از کنار ما که میگذرند محو ما میشن،
ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید
.
فقط سر پایین میندازید و رد میشید!
گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!
گفت:کمه؟ببخشید متوجه نمیشم؟
گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد
.
حقاکه سرپایین انداختن کمه آره تو راست میگی ...
..

منبع:فیس نما

نیگا چه باحال به دوربین نگاه میکنه

خخخخخخخ
همه چی آرومه ..اتفاقی نیفتاد که....
![[تصویر: 6bn5grolk5nlgnb0bnm.gif]](http://www.p30data.com/upload/images/6bn5grolk5nlgnb0bnm.gif)

اینم اخر و عاقبت کسی که چشم چرونی میکنه
و حواسشم به اینور و اون ور خودش نیس
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.
(شیخ بهایی)
روزی بود روزگاری بود روی این کره خاکی سرزمینی بود به نام ایران....


برچسبها: طنز فوتبالی
ادامه مطلب...
داشتم میرفتم برم،دیدم گرفت نشست،گفتم بذار بپرسم ببینم میاد
نمیاد،دیدم میگه نمیخوام بیام،گفتم برم بگیرم بخوابم![]()

هرچند الان دیگه تو سرفاریاب زندگی نمیکنم ولی همیشه روی زادگاهم تعصب خاصی داشتم.
همین الانم کلی دلم واسه این شهر کوچک وطبیعت بکرش تنگ شده.
سرفاریاب به دلیل طبیعت زیبا و وجود کوه بزرگ نور به"بام طبیعت کهگیلویه"معروف هست.
"سرفاریاب" شهری کوچک در مرکز نقشه استان کهگیلویه وبویر احمد هست که همیشه پذیرای سیل انبوهی از گردشگران جنوب وغرب کشورمون ایران اسلامی هست.
شما همکلاسیای عزیز رو به چندعکس از طبیعتش دعوت میکنم.



ادامه مطلب...
خداییش سرسری رد نشو بخونش

کمپوت یا رب؟؟؟
داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم
کنارم ایستاده بود که یهو یه خمپاره اومد و بوممم......
نگاه کردم دیدم یه ترکش بهش خورده و افتاده روی زمین...
دوربین رو برداشتم و رفتم سراغش
بهش گفتم توی این لحظات آخر اگه حرف و صحبتی داری بگو
در حالی که داشت شهادتین رو زیر لب زمزمه می کرد ، گفت:
من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم:
اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه
خواهشاً اون کاغذ روی کمپوت رو جدا نکنید
بهش گفتم: بابا این چه جمله ایه؟
قراره از تلویزیون پخش بشه ها!
یه جمله بهتر بگو برادر...
با همون لهجه ی اصفهانیش گفت:
اخوی! آخه نمی دونی ، تا حالا سه بار به من رب گوجه افتاده...
( منبع: فیس نما)
بچه ها همینطور که دارین به این خاطره ی زیبا می خندید ، به این نکته هم توجه کنید که چقدر مرگ در ذهن شهدا حقیر بوده. اونقدر حقیر بوده که لحظه های آخر هم دست از شوخی بر نمی داشتند و دغدغه ی رفتن از این دنیا رو نداشتند.چه مرگی شیرین تر از شهادتو همنشین شدن با اولیا وانبیا..
هر وقت رسیدی به دو راهی

.
.
.
بیا پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.بیا و چند تا صلوات بفرست
تا بتونی درست تصمیم بگیری

1.الان توی اینترنتی
2. الان توی وبلاگ باحال بچه های مردم شناسی یو اس بی هستی.
3. یک انسان هستی
4.الان داری پست منو میخونی
5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ
7.الان داری امتحان میکنی
8.الان خنده ات گرفت
9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام
10. الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه
11. الان باز خندیدی
12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم
13. الان چک کردی ببینی کدومه
14. پیداش نکردی و داری فحشم میدی
15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم عدد 1 بود که 8 بار تا الان نوشتم :-"
یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرت های آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر
آدمها مشترک بوده منتشرکرده
اولین حسرت: کاش جراتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم
حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند بگم
حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم
حسرت پنجم: کاش شادتر میبودم
خیلی ساده وخودمونی بگم که قراره یه مسابقه وبلاگ نویسی 
توسط بچه های رسانه مسجد برگزار بشه،که ماهم وبلاگ کلاس
رو توی این مسابقه شرکت دادیم..![]()
یکی از مولفه های این مسابقه تعداد بازدید کننده هاست.![]()
فکرکنم منظورمو فهمیدین....
منتظر بازدیدها ونظرات سازنده شما عزیزان همکلاسی هستیم.

وامیدواریم که این وبلاگ جزء وبلاگ های برتر انتخاب بشه تا حداقل
افتخاری برای رشته مردم شناسی باشه....
قبلا از لطف شماهمکلاسی ها سپاسگزاروانتقادات وپیشنهادهاتون
در جهت ارتقای کیفی وکمی وبلاگ رو بر دیده منت میذاریم..


برچسبها: خشت زر, بچه های مردم شناسی, دانشگاه یو اس بی
که این فرصت رو غنیمت بشماریم و بریم ثبت نام کنیم .(خانم ها هم خودشون هماهنگ کنن)
بعد شش ترم حداقل یه یک هفته ای رو با هم باشیم !!!
شاید دیگه این جور فرصتی پیدا نکنیم ها !!!...........
من و آقای خشت زر از ثبت نام کننده های حتمی هستیم (انشا الله که اسممون در بیاد) شماهاهم بیاین اسم بنویسین............
سوالی که کسی نتونست جواب بده
از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد! سؤال از این قرار بود: نظر خودتان
را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی
نداد چون::
در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟
در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟
در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟
و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اوبــــــونتـــــو
-------------------
یک پژوهشگرانسان شناس، در آفریقا، به
تعدادی از بچه های بومی یک بازی را
پیشنهاد کرد
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت
گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن
برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می
شود
هنگامی که فرمان دویدن داده شد ، آن
بچه ها دستان هم را گرفتند و بایکدیگر
دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن
سبد میوه نشستند. وقتی پژوهشگر
علت این رفتار آن ها را پرسید
وگفت درحالی که یک نفراز شما می
توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده
شود،چرا از هم جلو نزدید؟ آنها
گفتند : اوبونتو
به این معنا که: "چگونه یکی از ما می
تونه خوشحال باشه، در حالی که
دیگران ناراحت اند"؟
اوبـــونتــــو" در فرهنگ "ژوسا" یعنی :
من هستم، چون ما هستیم





