سلام به همه بازدید گنندگان عزیز*لطفا در نظر سنجی های ما شرکت کنید ونظرتون رو در باره مطالب بگید*پاتوق بچه های مردم شناسی بچه های مردم شناسی دانشگاه یو اس بی | دی ۱۳۹۲
بچه های مردم شناسی دانشگاه یو اس بی
انسان شناسی،علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته علوم است.(اریک ولف)
تاريخ : دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ | نویسنده : (admin)

                     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سلام....

به همین زودی چقدر زود دیر شد....

سلام به کارشناسای مردم شناسی.یا به قول لیاقت خان کارشناسایی که کم کم باید خودتون رو آماده کنین واسه...بیخیال پرتاب کلاه فارغ التحصیلی شکلک ها

واقعا یه وقتایی باور یه چیزایی به این راحتیا نیست..

نمیدونم چی بگم فقط اومدم از همتون حلالیت بطلبم..اومدم بگم آدم جایز الخطاست اگه خطایی از منه کمترین سر زدو خاطرتونو مکدر کرد خاضعانه عذر خواهی میکنم..

هم دیگه رو فراموش نکنیم...

شاید سالها بعد در جاده زندگی در خیابان عمر..

موقع گذر از کنار هم بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود..

   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

خلاصه کلام اینکه همتونو به خدای بزرگو مهربون میسپارم وآرزوم از ته قلبم برای تک تک تون اینکه هیچ وقت لبخند از صورتای قشنگتون محو نشه انشالله...

راستی این وبلاگ همچنان پا برجا میمونه وبه نوعی تنها راه ارتباطی بین بچه های مردم شناسی دانشگاه یو اس بی وردی 89 است..

به امید خوشبختی وخوشحالی همتون....


          Enjoy Graduation Day With Mickey




تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری


 

دوستان فارغ التحصیلیتونو تبریک میگم .دیگه رسما کارشناس شدیم 

 ان شالله هر کی ارشد میخواد دانشگاه  خوب قبول شه

تنتون سالم ،دلتون شاد شاد  ، جیبتون پر پول حلال



تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

امیدتان را از دست ندهید

هر چیزی به دلیلی اتفاق می افتد

هیچ گاه نمی دانید فردا چه خواهد شد


روزهای خوب خواهند آمد



تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی
من فقط می خوام تو خوشبخت باشی
اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری
جای 20 می تونی 16 بگیری اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.
از "ترین" پرهیز کن
خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی
حتی نخواه خوشبخت ترین باشی
بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن همین....................من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت.. از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود..
از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود.
از بودن کنار عشقمون لذت نبردیم چون مدرک تحصیلی و پول توی جیبش کمتر از خیلی های دیگه بود.
می خوام بگم خیلی از ما فقط به "بهترین،بیشترین و بالاترین" چسبیدیم و نتیجه ان نسل های افسرده و همیشه گریان شد..
شاید لازمه تغییر جهت بدیم



تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد.

زمین مغرور شد که سفید است،

پاک است چون دل خدا،

وخدا با آفتابی

اشتباه زمین را وی گوشزد کرد..

عکاسی در برف



تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

می گويند  دانشجویی سر کلاس رياضی خوابش برد.
 
وقتی که زنگ را زدند بيدار شد و باعجله دو مسأله را که روی تخته
 
سياه نوشته بود ياداشت کرد و به خيال اين که استاد آنها را بعنوان تکليف
 
منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل آنها فکر
 
کرد. هيچ يک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت.
سرانجام يکی را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد ، زيرا
 
آنها را به عنوان دو نمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود
 
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آن را حل نمی کرد، ولی چون
 
به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر
 
می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت
برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجودندارد



تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

 قصه ای از امیرالمومنین علیه السلام قصه ای زیبا و تاثیرگذار.

سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد. امام علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشه، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه میشود. امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟ مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد. امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر آیا این مرد را ضمانت میکنی؟ ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم! ابوذر عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین. آن مرد رفت . و سپری شد روز اول و دوم و سوم ... و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود... اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد. و در حالیکه خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (ع) فرمودند:

 

چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟

 

آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفت...

 

امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

 

ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفت...

 

اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم... امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟

 

گفتند: میترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...



تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

آنقدر قوی شوید که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیتان را به هم نریزد.

 

به بهترین فکر کنید، برای بهترین کار کنید و فقط بهترین را بخواهید.


اشتباهات گذشته را فراموش کنید و به سوی دست‌یافته‌های بزرگتر در آینده حرکت کنید.


بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید



تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری

 

به راستی چه کامیون های مسخره ای دارند این بیگانگان

زورشان نمیرسد حتی یک ماشین رو له کنند.



تاريخ : جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ | نویسنده : جعفری




اسلایدر